|
جمع نیـــــک اندیـــــشــان
نظرات همراهان نیک اندیش دربارهء مشکلات مطرح شده
|
![]() سلام . من الیس 22 ساله از یه خونوادهء اصیلو اسمو رسم دار هستم. دانشجوی سال آخر معماریم کلاس دوم راهنمایی بودم که با پسر خاله دوستم دوست شدم تا اول دبیرستان رابطمون در حد نامه بود اما کم کم تلفنی شد.دوسش داشتم اونم داشت تا سال سوم دبیرستان که رابطمون به . . . ادامه مطلب [ 91/02/24 ] [ 12 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() ولادت با سعادت دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمهء زهرا سلام الله علیها و ایام گرامیداشت مقام والای زن و روز مادر رو از طرف خودم و دوستانمون در جمع نیک اندیشان خدمت همهء زنان و مادران فرهیخته میهن عزیزمون تبریک عرض میکنم. مدیر جمع نیک اندیشان [ 91/02/22 ] [ 18 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام آقا امیر وبتون مثل همیشه پرباره امیدوارم حالتون خوب باشه در پناه خدا... بذارید اینطوری شروع کنم من ویدا هستم یه جوون مث بقیه جوونا با ارزوها و رویاهای قشنگ و بزرگ بوده و هستم والبته حالا رویاهای بزرگتری رو دارم رویاهایی که گذاشتن انرژی واسشون اتلاف انرژی نخواهد بود من دختری احساساتی بودم اما حالا دیگه عقل رو سرلوحه زندگیم قرار دادم بعد از اتفاقاتی که واسم رخ داد و کوله باری از تجربه رو واسم به ارمغان اورد یه دختر عاشق و اونقدر ادمها رو خوب می دید که براحتیاعتماد می کردو عشق می ورزید اما روزی فهمید که هیچکس دردنیا وجود نداره که لایق عشق پاک باشه جز خدای مهربون که حتی در بدترین شرایط که ما بدترین بندش هستیم کمکمون می کنه من از نصیحت خوشم نمیاد و کوچیکتر از اونم که حتی به کوچیکتر از خودم نصیحتی بکنم اما می خوام به همه اونایی که عشق رو در ادمها می بینن بگم از صمیم قلبم که شما پاکترین ادمهایید و خیلی بیشتر از بقیه باید قدر خودتون رو بدونید چون قلبتون فقط لایق یک نفر اونم خداست و همون خدای مهربون اگر ازش بخواید و باور قلبی بهش داشته باشید یه قلب پاک مثل خودتون رو واستون می فرسته پس پی ش نگردید من عاشق یه پسر بودم با همه وجودم با همه وجودم ا زصمیم قلب دوستش داشتم داستانش طولانیه و شاید خارج از حوصلتون باشه فقط می خوام بگم تو این داستان من یه عاشق بودم که به طرفمگفتم که عاشقشم اما اون اعتنایی نکرد و روزی روزگاری برگشتو بهم گفت اگر واقعا عاشقی و میخوای اینو اثبات کنی بیا خونم و همه چیمو باید قبول داشته باشی حقیقتا من عشقم پاک بود حماقت کردم و برای اثبات دوست داشتنم این کارو کردم و اگر خدا کمکم نمی کرد شاید من الان بدبخترین ادم روی زمین بودم! می خوام بهتون بگم پسری که شما رو دوست داره چنین چیزی ازتون نمی خواد و شما برای اثبات دوست داشتننتون هرگز نیازی نیست که جون بکنید کسی که شما رو دوست داره خودش میاد جلو خودش عشقشو بهتون اثبات می کنه یادتون نره ما دختریم هدیه ی خدا و باید مارو طلب کنن نه ما کسی رو طلب کنیم در شآن خلقت ما نیست بدونید من ادم سنت شکنی بودم من دختری چادری و نمازخونم از یه خونواده مذهبی اما همیشه دنبال حقایق بودم و این همیشه منو بسمت شکستن هنجارها می کشوند بعضی عرفها و هنجارا غلطن اما مراقب باشید اشتباه نکنید یا حداقل اگر خواستید اشتباه کنید از خدا بخواید هرجای کار که خواست شما رو ازبین ببره اما نذاره به قیمتای گرون اشتباه کنید من از بحرانای بزرگی گذشتم توی عشقم به اون پسر پسری که هرگز قدر عشق منو ندونست و من انرژی و عشقو محبتمو واسه کسی گذاشتم باورهامو واسه کسی زیر پا گذاشتم که نه فقط اون ادم که هیچ ادمی ارزش این کارو نداره و نخواهد داشت اروم زندگی کنید با خدا لحظه به لحظتون واسه خودتون بهران سازی نکنید دنیا قشنگه اگر قشنگ ببینید به ادمها اعتماد نکنید و خودتونو زندگیتونو بخدا بسپارید نمی دونم کلامم شاید خیلی پرش داشت اونقدر زیاد بود که ندونستم از کجاش بگم و اصلا چی بگم فقط تونستم بگم که جریان من چی بود و حالا چی هستم حالا دیگه ازون دختر احساساتی خبری نیست قوی باشید مثل کوه اما احساستون رو فقط خرج همسر ایندتون کنید کسی که با عشق شما رو می خواد کسی که خدا براتون فرستادش نه ادمایی که حتی نمی دونن عشق چیه!!!!!!!!! درود برهمه ی شما دوستان عزیزم [ 91/02/19 ] [ 13 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() ارکیده هستم از تهران. 23 ساله. فرزند اولم و یه برادر دارم تو زندیگم هیچ مشکلی ندارم. اصلا نمی دونم مشغله ی فکری یعنی چی. عاشق خانواده م. از نظر عاطفی . مالی. معنوی و ... (خلاصه همه چی) تامینم مامانم یه نوه ی عمو داره که خانواده ی خوبی نیستن و ما اصلا باهاشون رفت و آمد نداریم از غریبه غریبه ترن واسمون سیزده بدر 88 اتفاقی توی پارک ایشون رو دیدم و بعد چند روز از گوشی خواهرش (خواهرش زن دایی بنده میشه) شماره من و برداشت و یه 5 ماهی رو مخ من راه رفت که من هر چی بگی می کنم . تاج پرنسس انگلیس و برات میارم . کاری می کنم فامیل حسرتت و بخورن و ............. خلاصه من خام شدم و تو روی پدرم وایسادم و گفتم یا این یا هیچ کس پدرم مخالفت شدید کرد و بعد 6-7 ماه اصرار مادر ایشون و اینکه من مریض شده بودم پدرم قبول کرد(گفت خودش باید به این نتیجه برسه که تیکه ش نیست) و ما عقد کردیم 10 ماه عقد کرده موندیم. من شب عقد همون توی محضر از بعضی حرکاتش دلخور شدم و به حرف پدرم رسیدم اما می ترسیدم به خانواده م بگم و اونا بگن خودت انتخاب کردی پس باید پاش وایسی و رو این حساب تا 10 ماه ساختم بعد 10 ماه یواش یواش صبرم لبریز شد و گریه هام و افسردگی هام پدر و مادرم گیر دادن و من ماجرا رو گفتم و 1 ماهه حمایتم کردن و طلاقم رو گرفتن من دختری هستم که اهل رفاقت نیستم به پسرا بدبینم. دوست دارم کسی رو پیدا کنم که بتونم بهش اعتماد کنم اما پیدا نکردم و رو این حساب با هیچ پسری آشنا نشدم نوه ی عمو مادرم اولیش بود تقریبا یک سال از طلاق ما گذشت من 9 سالی هست چت می کنم اما هیچ وقت وسوسه نشدم حتی شماره ی کسی رو بردارم و........ اما بعد یک سال اینترنتی با آقایی 27 ساله آشنا شدم و 6 ماه سیریش بازی های ایشون باعث شد من شماره م بدم و باهاش دوست شم پسر خانواده دار و خوبی بود فکر نمی کردم تو محیط نت همچین آدمایی هم هست می گفت به اندازه ی موهای سرم رفاقت کردم دنبال خوشگلی و هوس و خوش گذرونی و ...نیستم شیفته ی اخلاقت شدم و بس یک سالی با هم دوست بودیم تلفنی و تو این یک سال 4 بار هم بیرون رفتیم و هم و دیدیم بعد یک سال یه شب بهم گفت تو داری خیلی وابسته من میشی من با احساسات دخترا زیاد بازی کردم اما وجدانم ناراحت نیست ولی از اینکه با تو بازی کنم وجدان درد می گیرم نمی خوام اذیت شی . . . . مراقب خودت باش . . . خیلی خوبی تو . . . من لایقت نیستم . . . تا آخر عمرم دوستت دارم و فراموشت نمی کنم به همین سادگی تو مدت دوستیمون نه بدی. نه هوس بازی. نه ..........هیچی جز خوبی و پاکی ازش ندیدم الان یک ساله از این جریان میگذره و من هنوز فراموشش نکردم دوست دارم بهش زنگ بزنم . اما میگم دوست داشتن یه طرفه چه فایده شما بگین چی کار کنم؟ پسر خوبیه. به نظرتون غرورم و بذارم زیر پام و بزنگم؟ به نظرتون ردم می کنه؟ کار درستیه اصلا؟ بخدا خیلی دوستش دارم . . . شبی نیست بدون فکر کردن به اون پلکام رو هم بره اصلا تو رویام با اون یه زندگی ساختم و میرم شبا تو اون رویا لذت می برم واقعا شما بگید. خواهش می کنم. بهترین کار چیه؟ فراموشش کنم یا منتظرش بمونم یا خودم زنگ بزنم؟ از آقای شعاعی هم ممنونم که این وب رو طراحی کرده. . . واقعا فوق العاده س و فکر می کنم 90% برای افراد کار ساز بوده دوستتون دارم...منتظر نظرات مفیدتون هستم ==================================================== سلام . ارکیده هستم [ 91/02/14 ] [ 20 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام من همایون 20 سالمه و دختری رو به نام محبوبه 21 ساله دوست دارم. هیچ کدوم از شرایط دوستی یا ازدواج برام برقرار نیست. نمیدونم چیکار کنم. اون شاغله من نیستم. اون 1 سال بزرگتره. شاید برا تمام جامعه سن مهم باشه ولی برا من اصلا مهم نیست که 1 سال بزرگتره. خوب برا اون مهمه. یه مشکل خیلی بزرگتر هست که......نمیتونم بگم. ظاهر مناسبی ندارم. یعنی به خاطر قیافه ام همه جا سوژه توجهم. به من گفت فکر نکنم با اون قیافه ای که داری، کسی عاشقت بشه. به من گفت به تو که نگاه میکنم از همه پسرا متنفر میشم. گفت اگه میلیاردرم باشی، بازم حاضر نیستم اون قیافتو تحمل کنم. دیگه نمیدونم چیکار کنم. تو رو خدا اول اینو بذارین آخه خیلی مهمه. ================================================== سلام با تشکر از تمام زحماتی که برای وبلاگ میکشین. نظرات همه ی هم وطنامو گوش میدم. خصوصا نظر خانم شکیبا. خیلی روم تاثیر گذاشت. همایون [ 91/02/07 ] [ 13 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام به جمع نیک اندیشان سال نوتون مبارک. تازه با وبلاگتون اشنا شدم. لیلا هستم یه زن 29 ساله . تقریبا یه ساله بعد سختی های زیاد ازدواج کردم و الان باردارم همسرم عاشقانه منو میپرسته و از صمیم قلب دوستم داره و هیچ رابطه با دخترا تو دوران مجردی نداشته!کسایی رو دوست داشته اما دوستی و رابطه نه!و ادم بسیار مذهبی هم هست اما من دختری بسیار شیطون و با پسرای زیادی مخصوصا اینتر نتی دوست بودم و همه حرفی هم با هم میزدیم و در حقیقت حرمتی بینمون وجود نداشت تا اینکه به طور اتفاقی با یه ادم معتاد عوضی که زن و بچه داشت تو شهرمون دوست شدم البته من وقتی باهاش دوست شدم نمیدونستم معتاده و زن و بچه داره به طور ناخواسته یا شایدم خواسته با هم همخوابی داشتیم و بعدم .... البته به دختر بودن من لطمه ای نخورد اما من بعدش پشیمون شدم و در حقیقت توبه کردم و .... تا اینکه ازدواج کردم و الان حامله ام در حقیقت همسرم با من بسیار روراسته و از گذشتش بهم گفته گذشته پاکی داشته اما من از گذشتم هیچی بهش نگفتم.میترسم طلاقم بده یعنی مطمئنم ازم جدا میشه یا مث قبل دیگه عاشقم نمیمونه!الان شب و روز ندارم شبا کابوس میبینم و عذاب وجدان دارم و از روی شوهرم هم خجالت میکشم.حس میکنم این افکار روی جنینم اثر میذاره نمیتونم چیزی هم به شوهرم بگم اما دارم میسوزم میسوزم و دارم جنینم رو نابود میکنم! من الان بهترین لحظه ها رو با شوهرم دارم خوشبختم یه خوشبختی ناااااب که تو خوابم فکرشو نمیکردم.نمیدونم چیکار کنم لطفا مشکل منو زود بذارین تو وبلاگ .من مرتب بهتون سر میزنم .تو رو فاطمه زهرا یه راه جلو پام بذارین ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سلام به جمع نیک اندیشان [ 91/02/01 ] [ 20 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() من کامی هستم 16سالمه با یه دختری دوست شدم به مدت 11ماه طریقه دوستی من با ایشون توسط یکی از اقوام بود که دوست ایشون بود.ابندا دوستی ساده ای بود و بعد هرچی جلو تر رفت بهم علاقه بیشتری پیدا کردیم تا جایی ک 2ماه ار دوستیمون سپری میشد و بهم علاقه شدیدی پیدا کردیم!حتی در این مدت ایشون یک ماه ب سوئیس رفته و من منتظرش موندم!دوستی ما رفته رفته خیلی بهتر شد تا جایی که به پدر مادرمون این دوستی رو اطلاع دادیم!ایشون خیلی تحت تاثیر دوستاش قرار میگرفت و من از این خیلی میترسیدم مخصوصا دختر عمه ش که دختر ف.... بود.جوری شده بود که ما هرچیزی میگفتیم بهش عمل میکردیم و به خاطر همدیگه دوستان و حتی خانواده رو گذاشتیم کنار و ... اما چندبار توی این مدت منو فروخت به دوستاش و دختر عمه ش با اینکه من کاری نکردم.آخرای دوستی مشکلاتی براش پیش اومد اما من با مشکلاتش موندم و صبر کردم اما توو این چند روز اخر من یه چیزی ازش خواستم که گفت من نمیتونم با اینکه میتونست!و شروع کرد به بدوبیراه گفتن و اصلا یه چیزایی میگفت که واسم قابل تحمل نبود!و پریشب بود که پیش دختر عمه ش بود و آنتریکش میکردش و بهش میگفت چی کار کنه و تا اینکه بهم زدیم و اینکه تو اینجا چند روز دروغایی بهم گفت و رازهایی که توو این 11 ماه بهم نگفته بود!ما هم دیگه رو خیلی دوست داریم من دیگه باهاش کاری ندارم!به نظرشما اون چی کار میکنه با اینکه منو دوس داره یا اینکه یه راهی جلوی پام بزارید!ما هم دیگه رو خیلی میخوایم ولی من با این شرایط نمیتوتم ادامه بدم [ 91/01/26 ] [ 21 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام به دوستان و همراهان نیک اندیش امیدوارم سال 1391 رو بخوبی آغاز کرده باشین خانم هستی ... میخوان با شما تبادل نظر کنن لطفا" چنانچه حرفی براشون دارین توی بخش نظرات همین مطلب براشون بنویسین با تشکر . مدیر وبلاگ میخواستم یه مسئله رو واستون بیان کنم وازتون میخوام کمکم کنید.اینی که میخوام بگم مشکل نیست یه جورایی سر دوراهی گیر کردم. من هستی 18 سالمه توی یه خانواده خیلی خوب وصمیمی بدنیا اومدم وتا حالا گوش شیطون کر هیچ مشکلی نداشتم تو زندگیم و آزادی های یه دخترو هم دارم اما هیچ وقت سو استفاده نکردم وتعریف از خود نباشه دختر ساده وخوبی هستم والبته همیشه شادو سر حال.الانم دانشجوام توی یه دانشگاه دولتی ومعتبر.قبل از کنکور خواستگار داشتم اما پدرم به خاطر کنکورم اونارو رد میکرد.اما الان یه خواستگار دارم که از همه لحاظ خوبه.اخلاقی وشخصیتی مالی وخانوادگیو......... وهمه حتی پدر مادرم هم اونو تایید کردن.اما من این توانایی وتوی خودم نمیبینم که ازدواج کنم یعنی شرایط ازدواجو ندارم .معتقدم هنوز بچه ام و به قول معروف هنوز جوونیامو نکردم.میخوام ادامه تحصیل بدم.اما خانواده خواستگار که فامیل دور ما میشن گفتن که فعلا نامزد باشیم ووقتی لیسانسمو گرفتم عروسی کنیم که من با این هم مخالفت کردم وگفتم الان تو فکر ازدواج نیستم.اما بعد از اون به این مسئله زیاد فکر میکنم چون اطرافیانم باعث شدن حساس شم.الان سر دوراهیم که چه کار کنم ذهنم در گیره. البته سعی میکنم روی این مسئله مسلط باشم اما گفتم با شما در میون بزارم بهتره ************************************************************
[ 91/01/16 ] [ 20 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام به دوستان و همراهان صمیمی در جمع نیک اندیشان فرارسیدن سال نو و عید نوروز رو خدمت یکا یک شما عزیزانیکه طی سال گذشته با اخلاص و بدون ریا اومدین مشکلات و درد دلهای دوستانو خوندین و با همهء وجودتون سعی کردین با جملات قشنگتون باری از غمها و غصه های دیگران کم کنین تبریک میگم و بهترین حالها رو از درگاه خداوند متعال برای همتون خواهانم . در طول سال گذشته هر وقت برای خوندن و تایید نوشته ها و نظرات شمادوستان به اینجا میومدم خدا میدونه که چقدر احساس حقارت میکردم و از اینکه به لطف خدا بعنوان یه عنصر ناچیز واسطه ای بودم بین دوستانیکه مشکل داشتن و شما خوبان که در حل مشکلشون تلاش میکردین بارها اشک شوق در چشمانم حلقه زد و همین باعث میشد با اراده ای مستحکم تر این مسیر نیک و خدا پسندانه رو ادامه بدم . امیدوارم سال آینده سالی سراسر موفقیت برای همتون باشه و اگه احیانا" کسی توی زندگیش گرفتار مشکلی شد بازم بتونه بیاد اینجا و روی محبتهای بی دریغ شما حساب کنه . به نوبهء خودم از همکاری صمیمانه تون تشکر میکنم . وعدهء دیدار ما همینجا بهار 1391 هجری شمسی [ 90/12/28 ] [ 12 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
![]() سلام به همراهان نیک اندیش لطفا" مثل همیشه بعد از خوندن نوشته های این خانم نظرتونو براشون توی بخش نظرات بنویسین . متشکرم . مدیر وبلاگ سلام اولين بار كه به وبتون سر ميزنم زياد درباره وبلاگتون نميدونم در همين حد ميدونم هر كسي از مشكلش ميگه و بعد تو قسمت نظرات هر كس كه نظري داره در حد تجربه و معلومات خودش مشاوره ميده ،ايده جالبيه دوس دارم منم شانسم رو امتحان كنم و از مشكلم بگم آدمي ام كه اصلا به خانواده و داشتن خانواده اعتقادي ندارم دوس دارم تنها زندگی کنم در ضمن مادر و پدرم رو هم خيلي دوس دارم نظرشون الان خيلي خيلي برام اهميت داره اونا دوس دارن من باهاشون باشم و من الان فقط و فقط دارم به نظر اونا احترام ميزارم من از اون دسته ادما هستم كه به اين جمله واقعا ايمان دارم " تنهايي را به بودن در جمعي كه به آن تعلق ندارم ترجيح ميدم" با تنهايي حالم ميكنم البته حال ميكردم الان تو جمعي هستم كه اصلا به نظر خودم نبايد باشم .هر كسي يه نظري داره شايد خودتون بگين افسرده ام ولي باور كنين من تا ته تنهايي رفتم ازش بدم نيومده تونستم مفيد باشم البته تلاش نكردم چون شرايطش نبود جالبه اگه تلاش ميكردم واقعا ميتونستم بهتر از اون باشم و در ....ضمن از زندگي ام راضي بودم ولی حالا اینطوری نیس عاشق سفرم عاشق یادگرفتنم دوس دارم بشناسم ولی مثل اینکه نمیشه همش درحده یه رویاس جالبه شاید هدفم همیشگی بوده نمی تونم دنبال هدف دیگه ای باشم راهی هست نمی دونم الان چکاره کنم الانی که رسیدن به این هدف محاله و من تنها این شیوه زنگی لذت میبرم "زندگی در سفر" [ 90/12/25 ] [ 21 ] [ امیر حسین شعاعی ]
[ ]
|
||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||||